سيد محمد باقر برقعى

491

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

اندوه تو « 1 » آباد شد از نو دل ويرانه‌ام امشب * ويران شده با ياد تو بتخانه‌ام امشب ! جان بر سر سوداى تو دادم ز كف اينك * بر شمع غمت سوخته پروانه‌ام امشب با جان برافروخته از جلوهء دلدار * شد رشك جنان كلبه و كاشانه‌ام امشب هرجا كه غمت پاى نهد ، محفل انس است * اينجاست يقين ، مونس فرزانه‌ام امشب عشقت كه درآمد ، نشد از عقل نشانى * سرحلقهء بزمت من ديوانه‌ام امشب در بزم صفا از كرم و دولت ساقى * لبريز و پياپى شده پيمانه‌ام امشب از بادهء مردافكن توحيد بلند است * بر عرش خدا نعرهء مستانه‌ام امشب سرمست ز پيمانهء ساقىِ الستم * كافتاده ز پا ، بر درِ ميخانه‌ام امشب در محفل عشق از قلم افتاده و رسوا * بر هر سر كوى و گذر افتاده‌ام امشب در جمع حريفان و دل از جمع بريده * در ملك جهان از همه بيگانه‌ام امشب بر عرش زند « كُرد » كله گوشه كه يا ربّ ! * « مهمان عزيز آمده در خانه‌ام امشب » به يمن ليلة القدر به ياد عشق تو شادم ز حدّ به در امشب * مباد كاش خدايا ز پى سحر امشب ! من و خيال تو و مستى و مى و ساقى * يقين ز عمر نگردد دمى هدر امشب بسوزدم شرر عشق ، بال‌وپر ، امّا * دلم به‌سوى تو واكرده بال‌وپر امشب شرار عشق زبانه همىكشد از دل * به آب ديده شود شعله تيزتر امشب سرشك ديده بشويد غبار دل ، دارم * اميد هرچه فراتر ز چشم تر امشب ميان آتش و آبى گرفته دل آرام * شد اين خطر به هوايت چه بىخطر امشب حريم گوشهء خلوت صفا و مرواييست * كه سعى زنده‌دلان است زين گذر امشب دعاى عجز و انابت ز هر شكسته‌دلى * به‌سوى عرش برين است ره‌سپر امشب

--> ( 1 ) - اين غزل را شاعر به استقبال غزل معروف و دلپذير شاعر شهير فروغى بسطامى سروده بدين مطلع : اندوه تو شد وارد كاشانه‌ام امشب * مهمان عزيز آمده در خانه‌ام امشب